تبليغاتX
فکر برتر
همه مشکلات و نگرانی ها و بی کفایتی ها از ندانستن است.

سلام آقای خیراندیش

اولا ازتون متشکرم بابت سمیناری که برگزار کردید. نکات جالبی رو در سمینار یاد گرفتم. اما چیزی که از صحبتهاتون متوجه شدم اینکه علاقه ای به تدریس ندارید. و بیشتر به کارهای فنی علاقمندید.

نمی دونم شاید من درست منظورتون رو متوجه نشدم ولی اگه منظورتون اینه مگه تدریس چه مشکلی داره؟

ممنونم می شوم جوابمو بدید. چون خیلی دوست داشتم با دانش آموزان باشم و بیشتر به شغل معلمی علاقه دارم.


بنام مهربان ترین مهربانان

سلام

دوست خوبم، هر کاری که شما میخواهید انجام بدهید باید به همراه علاقه باشد. من مشکلی با تدریس ندارم ولی تدریس را به عنوان شغل دوست ندارم. و این نظر شخصی من است. یکی ممکنه تدریس رو بعنوان شغل انتخاب کنه و واقعا هم علاقه داشته باشه.

من هم اکنون در زمینه تدریس فعالیت دارم. ولی به کارهای دیگری علاقه دارم و این دلیل بر این نیست که تدریس کردن خوب نیست. به نظرم هر کسی باید دنبال علاقه اش برود و من هم می خواهم به دنبال علاقه ام بروم و به زودی خودم را از تدریس کردن معاف کنم.

موفق باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:31  توسط علی خیراندیش 

حِسادَت یا رَشک احساسی است که هنگام کمبود نسبت به ویژگی، دستاورد یا داشته‌های برتر فردی دیگر روی می‌دهد و فرد حسود یا می‌خواهد که آن را داشته باشد و یا آنکه می‌خواهد دیگری آن را نداشته باشد.

همچنین ممکن است حسادت از احساس عزت نفس پایین فرد ناشی شود که باعث مقایسهٔ اجتماعی نسبت به بالا خواهد شد که تصویر شخصی فرد را تهدید می‌کند: فرد دیگری چیزی دارد که فرد حسود داشتن آن را مهم تصور می‌کند. ' حسادت احساسی است که بیش از همه خود شخص را آزار می‌دهد.

پروفسور رولف هوبلمی گوید که حسادت وقتی بهوجود می‌آید که شخص احساس کند آنچه دارد، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد. هیچ چیزی وجود ندارد که باعث حسادت نشود، مادی یا غیر مادی! من می‌توانم به سرنوشتیک نفر یا به کسی که برنده یک جایزه شده حسودی کنم، ولی به طور کل وقتی انسان حسودی می‌کند که آنچه که دیگری دارد برایش ارزش داشته باشد. مثلاً من که حوصله جمع آوری تمبر را ندارم به کسی که این کار را می‌کند حسودی نخواهم کرد.

حسادت در هر جامعه معنی خاصی دارد. در هر جامعه‌ای، داشتن چیز بخصوصی که در آن جامعه ارزش جلوه می‌کند، باعث حسادت می‌شود. در جامعه امروز حتی آگهی‌های تلویزیون سعی می‌کنند با توجه به این ضعف بشری مردم را به سوی استفاده از یک کالایبخصوص یا انجام عملی تشویق کنند. جامعه سرمایه دار از حسادت مردم جهت منفعت بیشتر استفاده می‌کند، زیرا حسادت یک انگیزه‌است و باعث جاه طلبی و افزایش انرژی می‌شود.

حسادت در واقع به خاطر خانه بزرگتر، اتومبیل سریع تر و زیبایی بیشتر نیست، بلکه انسان به خاطر این که شخص به علت داشتن چیزی مورد احترام واقع می‌شود، حسادت می‌ورزد.

حسود هیچ وقت فکر نمی‌کند آن فردی که بیشتر دارد حتماً خیلی سخت تر کار کرده، او گمان می‌کند که هر موقعیت بهتری، چه از نظر روانی یا مالی قیمتی دارد که شخص حسود هرگز حاضر به پرداخت آن نیست. اکثر افراد حسود فکر می‌کنند که حق آنان ضایع شده و آنها کمتر از دیگری به حقشان رسیده‌اند. حسودانی که می‌پذیرند دیگری حقش بوده که بیشتر بهره ببرد، رنج بیشتری می‌کشند. این حسودان سعی می‌کنند با یک رفتار خشونت آمیز به فرد مورد حسادتشان حمله کنند. یعنی آنها با تمام قوا عملی انجام می‌دهند که طرف مقابل از امکانات بهتری که دارد لذت نبرده و به این وسیله هر آنچه باعث یادآوری عدم موفقیت او می‌شود نابود می‌کنند. این افراد، محبوب دیگران نیستند و معمولاً چهره واقعی خود را نشان نمی‌دهند و همیشه تظاهر می‌کنند که دیگری را تحسین می‌کنند، ولی در واقع بسیار رنج می‌کشند.

حسادت یک احساس مطلق نیست، بلکه مخلوطی است از خشونتو شکست. خشونتی که حسود احساس می‌کند مانع از رنج بیشتر او از شکست می‌شود.

اگر شخص حسود جلوی خشونتش را بگیرد بیشتر از شکست رنج می‌کشد. چنین شخصی متوجه می‌شود که اگر او تمام قدرتش را هم بهکار ببرد به حق دیگری نخواهد رسید. به همین دلیل فرد دچار افسردگی شدید و فلج کننده‌ای می‌شود. زیرا از خودش سؤال نمی‌کند که به چه وسیله‌ای فرد مورد نظر به خوشبختی رسیده‌است.

در کتاب مقدس مسیحیت، حسادت تحت عنوان«گناه مرگ آور» آمده ولی در واقع واکنش طبیعی انسان جهت جلوگیری و ممانعت از افسردگی است.

حسادت هیچ دلیل بیولوژی ندارد بلکه به مرور زمان و در اثر تجربیاتی که شخص حسود در زندگی به دست می‌آورد، شکل می‌گیرد. معمولاً شخصیت حسود در اثر شناخت فردی غلط گسترش می‌یابد. این افراد در محیطی بزرگ شده‌اند که انجام خواسته‌های دیگران مهم تر از خواسته و علاقه فردی خودشان بوده و آنها هیچ وقت موقعیتی نداشتند که به دنبال علائق و استعدادهای فردی خودشان بروند و بفهمند از چه کار و فعالیتی بیشتر لذت می‌برند.

این انسان‌ها احساس می‌کنند فقط وقتی خواسته‌های دیگران را کامل انجام دهند مورد قبول مردم می‌باشند. این افراد معمولاً بیشتر اوقات دروغ می‌گویند و مرتباً به دنبال این هستند کاری کنند که بدان وسیله رضایت دیگران را کسب کنند.

چگونگی خلاصی از حسادت

خوشبختی و رضایت همیشگی در هر جامعه‌ای در مقایسه با وضعیت موجود افراد آن جامعه صورت می‌گیرد. زیرا بشر با همین مقایسه اجتماعی زندگی می‌کند و اسیر انتظارات اجتماعی خود می‌باشد.

هر انسانی باید سعی کند استعداد و امکانات فردی خودش را بیابد؛ زیرا شخص حسود کسی است که خیلی کم در مورد خودش می‌داند و در حقیقت هیچ اطلاعی از توانائی‌های خودش ندارد و به همین دلیل زندگی اش را بر اساس یک شخصیت غلط برنامه ریزی کرده و خود را با گروهی مقایسه می‌کند که به طبقه اجتماعی دیگری تعلق دارند و با ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی می‌کنند که شخص حسود هرگز نمی‌تواند خودش را به آنها برساند. به همین دلیل و به احتمال زیاد، شخص تبدیل به یک حسود عصبانی یا افسرده می‌شود.

نکته مهم این است که شخص، حسادت را پذیرفته، به خودش دروغ نگوید و سعی کند نقطه‌ای بین ایده آل و واقعیت بیابد و در زندگی خود توازن بوجود آورد. در حقیقت باید پذیرفت که هیچ انسانی قدرت این را ندارد که عدالت واقعی را در جامعه بوجود آورد و کلاً حسادت در اثر تجربه بی عدالتی در جامعه ایجاد می‌شود. معمولاً برای حسودان این سؤال پیش می‌آید که بر چه اساسی گروهی بیشتر از دیگران دارند و بر اساس چه قانون اجتماعی این تقسیم انجام شده، اگر جامعه‌ای حسادت را به عنوان یک واکنش طبیعی انسانی در مقابل بی عدالتی‌های اجتماعی ببیند می‌تواند جوابی هم برای سؤال بالا بیابد. اما متأسفانه حسادت در جامعه واکنشی ناپسند و ناخوشایند محسوب می‌شود و کمتر کسی راحت در مورد آن حرف می‌زند.

حسادت همیشه وجود دارد حتی اگر سرمایه‌های موجود در جامعه را به طور مساوی بین مردم تقسیم کنند. زیرا اگر شخصی همان سرمایه مشابه را به کمک هوش و درایت خویش بیشتر کند و خوشبخت تر و راحت تر باشد مورد حسادت دیگران قرار می‌گیرد.

پروفسور رولف هوبل معتقد است فقط اگر خوشبختی و آزادی را در دنیا به طور مساوی تقسیم کنند دیگر حسادتی وجود نخواهد داشت، زیرا هر جا که تفاوتی وجود دارد در حقیقت ریشه حسادت کاشته شده‌است.

چگونه می‌توان خود را از حسودان محافظت کرد؟

 حسادت در مرحله نابود کننده آن بسیار خطرناک است و آن را نباید ساده گرفت، در هر جامعه و در هر گروه اجتماعی بهتر است انسان سعی کند افراد حسود را آرام کند و با آنها به طریقی کنار بیاید. یا حداقل سعی کند با آنها مواجه نشود. ولی متأسفانه این روش در بسیاری از موارد مانند فامیل و همکار امکان پذیر نیست. بنابراین شخص مورد حسادت باید سعی کند از آنچه که دارد مقداری به دیگری ببخشد و تا حدودی باعث آرامش نسبی و کاهش خشونت او گردد و یا با گفتن مشکلات خود، آتش درون قلب حسود را کمتر کند و یا برعکس، خود آدم حسود برای آرامش درونی بگوید: فلانی ویلا دارد و ماشین بنز ولی چه فایده! بچه‌های او معتاد هستند. همین افکار و واکنش‌ها در روابط افراد ایجاد توازن می‌کند.

در واقع بهترین موقعیت را کسانی دارند که با زحمت و مشقت زیاد به مال و ثروت می‌رسند، این گروه هیچ مشکلی با افراد حسود ندارند. و در نهایت باید گفت کسانی که با کمبودهای خود کنار بیایند، می‌توانند به آرامش و آسایش برسند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:30  توسط علی خیراندیش 

آیا تا بحال فکر کرده اید که فعالیتها و اهدافی را که با تمام وجود در جهت کسب آنها می کوشید، شاید وقتی به آنها رسیدید شما را مایوس و ناامید کنند؟

گاهی اوقات چنان درگیر زندگی و خلق اهداف می شویم و برای رسیدن به هدفی آنچنان همه چیز را فراموش کرده و به آن هدف می چسبیم که زندگی کردن را فراموش می کنیم.

چندبار به اهدافتان اعم از کوچک و بزرگ رسیده اید و به خودتان گفته اید: "همین بود...!؟"

یادم می آید وقتی در دانشگاه مقطع کارشناسی درس می خواندم همش افرادی را می دیدم که با تمامی تلاششان سعی در درس خواندن و یا نمره گرفتن از استاد بکار می بردند و حتی چه بسا واقعا نتایج شگفت انگیزی را می گرفتند ، اما وقتی به هدفشان می رسیدند با خودشان می گفتند که واقعا همین بود!؟

در یک دوره آموزشی که برایمان برگزار شده بود، دوستی با تمامی وجود تلاش می کرد و شب و روز را بر خودش حرام می کرد و مطالعه می کرد. همش دوست داشت بهترین نمره را کسب کند و در نهایت هم به آن هدفش رسید. ولی وقتی داشتیم از مسافرت بر می گشتیم حرفی به من زد که مرا سخت تکان داد. به او گفتم واقعا تلاشت قابل تحسین بود. ولی دیدم با ناراحتی گفت: "چه فایده! آخرش مگه چی شد؟." این حرف را آن روز متوجه نشدم ولی وقتی بعدها فکر کردم دیدم واقعا راست می گوید: در نهایت چه اتفاقی افتاد؟ او که خودش را و سلامت جسمش را به خطر انداخته بود و تفریحهای آن مسافرت را بر خودش حرام کرده بود، نمره خیلی بالایی هم کسب کرد ولی در نهایت با یک احساس پوچی برگشت و ...

همچنین در دوره کارشناسی ، دوستانی که با شدت تمام سعی در کسب هدفی بودند و زندگی را به کام خود تلخ می کردند که هر طور شده باید به هدف برسند ، و حتی در همین مسیر، بیماری های روحی و روانی را به جان دل می خریدند و  وقتی به هدف می رسیدند افسردگی گرفته و غمگین می شدند.

واقعا بعضی وقتها ما رسالت خود را در زندگی فراموش می کنیم، فکر می کنیم تمام زندگیمان باید گلخانه مان باشد، فکر می کنیم تمام زندگیمان تحصیلمان است، فکر می کنیم تمام زندگیمان شغلمان است و ... درحالیکه رسالت اصلی زندگی را فراموش می کنیم.

همراهان خوب و قدرتمند فکر برتر، بیایید به تمامی کارهایی که به گونه ای ما را از خودمان جدا کرده فکر کنیم و این سوال را از خودمان بپرسیم : "آیا زندگی من ارزش زندگی کردن را دارد؟"

با این سوال طلایی آرامش و عشق و شادمانی را به خودمان هدیه بدهیم. و این را بدانیم که اهداف ما، بهانه ای برای بهتر زیستن است نه همه زندگی ما.

زیباترین لحظات را برای شما و آنهایی که دوستشان دارید آرزومندم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:8  توسط علی خیراندیش  | 

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن

***

گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بسـت

***

عینک بد‌بینی خود را شکسـت

من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام 

***

درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام

دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها

***

می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست

***

زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود

***

می‌تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است

***

حال من، عشق تمام مردم است!

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا

***

صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من

***

ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود

***

مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد

***

واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 23:49  توسط علی خیراندیش  | 

 همراهان فکر برتر سلام

بالاخره انتظار به سر رسید و امروز پروژه شبکه من به پایان رسید.

و از الان سعی می کنم بطور مرتب به وبلاگ بیام و مطالب تازه و مفید بذارم.

یه جمله مفید:

اگر دیدی کسی داره بهت حسادت می کنه، خوشحال باش، چون پیشرفت بزرگی در زندگی داشتی!!!

ایامتان بهاری و سبز باد


پی نوشت: خطبه ای زیبا و شگفت انگیز از نهج البلاغه

ای بندگان خدا !

شما را به ترس از خدا سفارش می کنم و شمارا از منافقان می ترسانم . زیرا آنها

1- گمراه و گمراه کننده اند.

2- به رنگهای گوناگون ظاهر می شوند. از ترفندهای گوناگون استفاده می کنند. و در هر کمینگاهی به شکار شما می نشینند.

3- قلب هایشان بیمار و ظاهرشان آراسته است.

4- وصفشان دارو و گفتارشان درمان اما کردارشان دردیست بی درمان.

5- بر رفاه و آسایش مردم حسد می ورزند و بر بلا و گرفتاری مردم می افزایند.

6- امیدواران را ناامید می کنند.

7- آنها بر هر اندوهی اشکها می ریزند .

8- اگر چیزی را بخواهند اصرار می کنند و اگر ملامت شوند پرده دری می کنند و اگر داوری کنند اسراف می ورزند.

9- با اظهار یاس می خواهند به مطامع خود برسند و بازار خود را گرم کنند

10- سخن می گویند اما به اشتباه و تردید می اندازند .

11- وصف می کنند اما فریب می دهند.

12- آنها یاوران شیطان و زبانه های آتش جهنم می باشند که : ((اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون))(مجادله ۱۲)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:58  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

با سلام خدمت دوستان و همراهان صمیمی وبلاگ فکر برتر

بدلیل انجام پروژه ه ای سنگین (نرم افزاری و سخت افزاری) ، فعلا جهت نوشتن مطالب وقت آزاد ندارم. انشاالله خیلی زودتر از آنچه فکر کنید مطلبی در زمینه موفقیت را در این وبلاگ خواهم گذاشت.

از دوستانی که کامنت می گذارند بسیار بسیار متشکرم که مرا هم در عشق خودشان شریک می دانند، آرزو دارم به تک تک وبلاگهای شما سر بزنم و از مطالب خواندنی شما در زندگی ام استفاده کنم و به زودی اینکار را خواهم کرد.

ضمنا در مورد سوال یکی از دوستان که در مورد رشته تحصیلی و شغل بنده سوال کرده بودند، رشته بنده کامپیوتر است و هم اکنون در دانشگاه پیام نور و علمی کاربردی و ...  تدریس دارم و در شرکت فرآیند گستر رهانا مشغول تهیه و طراحی نرم افزارهای تحت شبکه می باشم.

دعا قدرتی بس عجیب دارد و در دعا کردن ، پاک بودن شرط است. از شما خوبان که پاکید تقاضا دارم که مرا هم در مناجاتهایتان فراموش نکنید.

شاد و پایدار باشید

دوستدار همه شما

علی خیراندیش

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 16:15  توسط علی خیراندیش  | 

سلام بر همراهان صمیمی فکر برتر

خدا خواست و ما در این هفته ای که گذشت به کربلا و نجف و سامرا و کاظمین مشرف شدیم و هر چه بیشتر زیبا بینی و مثبت اندیشی و قدرت ائمه اطهار را در آن مکانهای مقدس احساس کردم.

چقدر حرم مطهر امام حسین علیه السلام با نشاط  و زیبا بود. پر از وجد و هیجان، پر از شور و عشق حسینی و پر از عطر و بوی نفسهای یارانی که پا به پای حضرت تا اخرین لحظات چنگیدند و نگذاشتند انسانهای منفی نگر کج اندیش ، موفقیتهای پیامبر اسلام را سرنگون کنند. درود خدای مهربان بر ایشان باد.

وقتی در میان حرم امام حسین علیه السلام قدم میزدی، صدایی غریب و دلنشین می شنیدی که می گفت: هَل مِن ناصر یَنصُرنی و در طرفی دیگر احساس می کردی که بانویی پهلو شکسته، هنگام ورودت به حرم به تو خوش آمد می گویند و تو را به سمت حائر حسینی هدایت می کنند. حرم امام حسین واقعا عرش خداست. زیبایی های خلقت در این مکان مقدس جمع شده است و هر مومنی که پا به این عرصه بگذارد، شادی غیر قابل وصفی وجودش را فرا می گیرد و سرشار از اشک شوق و عشق می شود.

دوستان مهربانم، آیا هیچ فکر کرده اید که چرا حرم امام حسین علیه السلام اینقدر انرژی و نشاط معنوی دارد؟ چرا هر کسی با هر غمی پا به این عرصه بگذارد، غمش زائل شده و نشاط و شعفی غیر قابل وصف وجودش را می گیرد و می خواهد اشک شوق بریزد؟ زیرا در این مکان یارانی با وفا همچون حضرت اباالفضل العباس و حبیب ابن مظاهر و امثال آنها عاشقانه جنگیدند. و در تاریخ است که هر چه به نماز ظهر نزدیک می شد، شور و شعفی غیر قابل وصف یاران امام حسین علیه السلام را فرا می گرفت. در حالیکه آنسوی جنگ که تعدادشان ده برابر و چه بسا صد برابر یاران امام حسین علیه السلام بود، لحظه به لحظه غمگین تر و عبوس تر و مضطرب تر می شدند.

آری این است پاداش کسانیکه در راه حق گام بر می دارند و عاشقانه و به عشق حضرت دوست و در رکاب تجلی حضرتش سر از پا نشناخته و گروه گروه با معبود هستی ملاقات می کنند.

دوستان و همراهان عزیزم، چه زیباست که وقایع عاشورا را با دیدی زیبا و نو بنگریم تا درسهای ضروری و مهم آن را دریابیم و بتوانیم مسیر زندگیمان را زیباتر کنیم.

به امید آن روز

شاد زی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 23:12  توسط علی خیراندیش  | 

سلام استاد

من یکی از دانشجویان شما در دانشگاه باهنر هستم، میخواستم از شما بابت تدریس خوبی که داشتید تشکر کنم. نکات بسیار مفید علمی و روانشناسی در کلاس مطرح کردید که بی شک برای همه ما مفید بود.

راستش من در مورد صحبتهای مفیدی که برایمان کردید، خیلی فکر کردم و یه اتفاق عجیب در زندگی برایم افتاد که میخوام ببینم شما نظرتون راجب این اتفاق چیه.

یکی از دوستان من به طرز مشکوکی در اداره ای استخدام شده و ادعا می کنه که از طریق انرژی مثبت و قانون جذب این کار رو کرده. من مطمئنم که دوستم خیلی بیشتر از من خونده ولی ....

میخوام ببینم شما می تونید حرف این دوستمون رو واسه من توجیه کنید. یا واقعا راست نمی گه؟

من اصلا نمی تونم این حرف رو باور کنم.

با تشکر


بنام مهربان ترین مهربانان

دوست خوبم ، سلام

شما نسبت به بنده محبت دارید و بنده وسیله ای بیش نبودم.

اما در مورد سوالی که مطرح کردید، باید بگویم که با توجه به گفته شما(که می دانید و مطمئنید تلاش نکرده)، این دوستتان دروغ محض گفته و انرژی مثبت و قانون جذب، همانطوری که قبلا هم گفته بودم ، فقط بعنوان یه کاتالیزوره و نمی توان آنرا بعنوان هدف در نظر گرفت.

افرادی که اینگونه ادعا دارند که فقط با انرژی مثبت و قانون جذب و از این جور چیزها توانسته اند در زمینه ای موفق شوند و هیچ تلاشی نکرده اند، بدانکه دروغی محض می گویند حتی فکر کردن به این موضوع مسخره کردن خودمان است و امام رضا علیه السلام، در این زمینه می فرمایند:

و مَن سَألَ اللّهَ التَّوفِیقَ و لَم یَجتَهِدْ فَقدِ اسْتهزَءَ بِنَفسِهِ

هر کس گمان کند که بدون تلاش مناسب، خواهد توانست به موفقیت دست یابد، خود را مسخره کرده است

حتی خدای مهربان نیز در قرآنش فرموده:

لیس للانسان الا ما سعی

که هیچ چیز برای انسان جز تلاشش نیست

مهربانم، این فردی که اینگونه با تو سخن گفته، احتمال بسیار زیاد شما در زمینه هایی از زندگیت موفقیت هایی داشته ای و او این موفقیت را در تو دیده و در دلش آنها را تحسین کرده و بگونه ای خودش را شکست خورده پنداشته و برای اینکه ابراز وجود کند، در خفا و بدون اینکه شما متوجه باشی تلاشش را بطور کامل انجام داده و کاملا بر موضوعات درسی اشراف پیدا کرده و چه بسا تو را هم از مطالعه بر حذر داشته ! و حالا می خواهد ادعا کند که از تو بهتر است و بدینگونه در حال ابراز وجود کردن است و خیلی صحبتهایش را جدی نگیر. معمولا اینگونه افراد تقلیدهای کورکورانه ای هم دارند. و گاهی متاسفانه نفاق هم از آنها دیده می شود. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه زیبایشان در خطبه 185 یا 194 سیمای منافقان را بسیار زیبا شرح می دهد که در این پست این خطبه را آورده ام، به آن رجوع کنید.

دوست مهربانم، بدانکه انسانها همیشه با استفاده از تلاششان به موفقیت می رسند و صرفا نمی توان با این عوامل به موفقیت رسید.

نازنینم، به خودت ببال که آنقدر موفقیتت چشمگیر بوده که این انسان توان و تاب دیدن آنها را نداشته و اینگونه تو را می خواهد فریب دهد.

بهترین کار درقبلا اینگونه انسان ها این است که هنگامیکه اینگونه صحبتها و ادعاها را مطرح می کنند بسیار محترمانه راه خودت را بروی و با یه لبخند آنها را ببخشی!!!

زیباترین لحظات را برای شما و آنهایی که دوستشان دارید، آرزومندم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 17:18  توسط علی خیراندیش  | 

خوشبختی در داشتن و یا گرفتن نیست بلکه در بخشش و اعطا کردن است ، پس به دنبال آن باشید .

 شادی خود را به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نکن تا همیشه از آن برخوردار باشی.

افراد با اعتماد به نفس و موفق یک راز دارند :

آنها پس از یک شکست ؛ دوباره به  میدان باز می گردند . پس ناله نکنید و نه به آسیب های وارده مشغول شوید . بله !! باید برگردید و دوباره تلاش کنید.

اعتماد به نفس یعنی انتظار دستیابی به یک نتیجه مثبت .. . اعتماد به نفس باعث می شود شما بیشتر تلاش کنید و حمایت دیگران در راه رسیدن به "موفقیت" جذب شما شود......

 یا درست حرف بزن ، یا عاقلانه سکوت کن .

 انسان ها شکست نمی خورند بلکه تلاش کردنشان را متوقف می کنند .

به نقل از وبلاگ دوست خوبمان: نایس لایف

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 19:18  توسط علی خیراندیش  | 

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی

میدونم باید زودتراز این ازتون تشکر میکردم امتحان آخری فرصت نشد تشکرکنم عذر میخوام .ادب حکم میکرد اینجوری نرم حداقل بهتون ایمیل بزنم.

ببخشید اگه یه ترم براتون درگیری فکری ایجاد کردم . راستش تو جلسه اول کلاستون، زمان آشنایی اول وقتی وبلاگتون و معرفی کردین تو ایام عید یه سری به وبلاگتون زدم دقیق تر با شخصیت و اخلاقتون آشنا شدم و خیلی خوشم اومد از پاسخ گوییتون به خصوص وقتی مودبانه خیلی ها رو راهنمایی کرده بودین، این بود که پیش خودم فکرکردم حتما میتونین منو راهنمایی کنین.

باور کنید نمیدونم چجوری شد که اینقد با شما راحت صحبت کردم البته چند دلیلم داشت یکی اینکه استاد بودید یه آدم تحصیل کرده و متشخص نه یک ناشناس منم شاگرد شما دومی ایمانی که داشتین  و سومی اطلاعات کافی که در این زمینه دارین همه اینها به من اجازه این صحبت و داد ولی باید یه چیزو صادقانه بهتون بگم شما اولین پسری بودین که باهاش حضوری صحبت کردم  به دلایل خاصی تا الان این اجازه رو به خودم نمیدادم.

تا قبل از اینکه با شما آشنا شم از هر چی پسر بود متنفر بودم، ولی از موقعی که با شما آشنا شدم متوجه شدم کسایی مثل شما باشن که فکر سالم داشته باشن و باید یه دید بهتری به این موضوع داشته باشم واقعا خوشحالم که با شما آشنا شدم و این ترمو با شما گذروندیم

تو این مدت خیلی سعی کردین منو راهنمایی کنین من اینارو میفهمم میتونستین مثل هر استاد دیگه ای درستونو بدین و برین شما هیچ وظیفه ای در قبال من نداشتین و به من لطف کردین.

شما یکی از بهترین استادای من توی این دانشگاه بودین  البته استادای خوبی هم بودن. منابع درسیتون کامل، شیوه تدریستون عالی و امتحان آسون و با این شیوه تدریس باید 20میشدم اما درگیریهای فکری نذاشت. گاهی این جور متوجه میشدم می خواستین سر کلاس یه چیزیو به من برسونین اما منظورتونو نمیفهمیدم.

الان میفهمم خوشبخت ترین دخترم. موقعیت های خوبیو تو زندگیم از دست دادم اینجا که اومدم تازه میفهمم هر دختری آرزوی همچین موقیتهایو داره  که پیش نمیاد ولی خب پشیمون نیستم.

شما با همه این پسرهایی که سر راه زندگیم بودند فرق میکردید. تحسین میگم به پدر مادرتون که همچین پسری رو تربیت کردند به من یاد دادین هیچ دوستی مهربون تر و دلسوز تر از خدا نمیتونه باشه با توکل به خودش تو این محیط درسامو به پاسی گذروندم از راهنمایتون تو این مدت متشکرم. امیدوارم یه روز بتونم جبران کنم.

وبلاگتونو بازدید کردم خیلی هوادار دارین افراد زیادی بهتون ابراز علاقه میکنن. شاید این به خاطر اخلاق گرم شماست اینو از من داشته باشین هیچ وقت روی ظاهر قضاوت نکنین.

اینجور که معلومه روی حجاب خیلی تاکید دارید ولی پاکی یه دختر به حجاب اون نیست، این مدت دوستای دوروبرم و خوب شناختم بعضاً ادمای کوته فکر و حسود!

این ترم جز سو استفاده چیزی آیدم نشد منی که فکر میکردم روی دوستی هم کلاسی حساب ببرم از هر کلاسی خارج میشدیم اگه درسیو یاد نگرفته بودن فورا میخواستن بهشون یاد بدم، منم براشون کم نذاشتم ولی به خودم که میرسید همه نابلد در صورتی که میدونستم جزوه های ترم بالارو گرفتن و لو نمیدن. دیگه هیچی مهم نست همین که شناختمشون خیلیه.

این مدت خیلی اذیتتون کردم واقعا ببخشید از ته دل موفقیت در تمام مراحل زندگی و خوشبختیو سعادت مندیو براتون آرزو مندم

با سپاس فراوان


بنام مهربان ترین مهربانان

دوست عزیزم، سلام

از این همه زیبابینی شما به خودم می بالم. این همه تعریف و ستایش، بیانگر نگاه زیبابینانه شما و مهر و محبت شماست.

انسان در زندگی به تنها موجودی که می تواند اعتماد کند، ذات اقدس الهی می باشد.

مهربان من ؛ من وسیله ای بیش نبودم و  این شما بودی که خواستی و شد. همه انسانها بگونه ای الهی اند و ذات آنها مقدس است، ولی گاها بعضی از انسانها درست نمی توانند در قالب زیبایی ظاهر شوند و در حالتهای مختلفی از تنفر و حسد و دورویی و تکبر و ... ظاهر می شوند.

می دانم که از بی معرفتی و دورویی انسانها گله مندی. می دانم وقتی کسی چیزی از تو یاد می گیرد، و بعد از مدتی تو را منکر می شود چقدر انسان را دلزده و خسته و غمناک می کند. می دانم انسانهایی هستند که نمی توانند پاکی و نجابت و عاشق بودن تو را ببینند.

اما در مقابل رفتارهای اینگونه ای ، باید چگونه رفتار کرد؟

آیا باید با آنها درگیر شد و اندیشه های تنفر و ترس را در ذهن بیدار کرد؟

یا نه؟

بگونه ای دیگر هم می توان زندگی کرد؟

قرآن کریم رفتاری بس زیبا را در مقابل اینگونه انسانها به ما آموزش داده و آن اینکه:

و اذا خاطبهم الجاهلون، قالوا سلاما   ***   و اذا مروا بالغو مروا کراما

مهربانم، تمام تلاشت را در جهت اهدافت انجام بده و از اینگونه وسواس الخناس ها در زندگی ات ایمن نباش. آنهایی که از تو متنفرند و چشم دیدن تو را ندارند. تصمیم بگیر آنها را ببخشی! ببخش و سعی کن خیلی خودت را درگیر اینگونه انسانها نکنی و عشقت را خالصانه نثارشان کن.

و اما در مورد حجاب، همانطوری که متذکر شدید که چه بسا دخترهای با حجابی که ظاهرا محجبه ولی باطنا هرزه باشند، باید بگویم همانطور چه بسا انسانهایی که به ظاهر حجابی ندارند و باطنا هم خلافکار می باشند. پس نمی توان این را ترازویی جهت خوبی یا بدی انسانها در نظر گرفت. فقط می توانم این را بگویم که زیبایی زن در حجابش است، همانطوری که زیبایی یک گوهر گرانبها در صدفش و اینکه از دسترس دیگران به دور باشد، است.

زیباترین لحظات را برایت آرزومندم و امیدوارم در راهی که انتخاب کردی، به موفقیت چشمگیری برسی

در مناجات های سبزت، مرا هم دعا کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 15:12  توسط علی خیراندیش  |